رمدیوس معمولیه
رمدیوس معمولیه هستم.
- اینی که الان دارم شاید ظاهرش شبیه غر باشه، ولی غر نیست. یه درد خیلی عمیق و خیلی شدیده، واقعا نمیتونم تحملش کنم. گمونم همین میشه که آدما معتاد میشن.
- من واقعا موندم رو دست خودم. از پس خودم برنمیآم. هیچکدوم از کارهایی که بلد بودم برای خوب کردن حالم دیگه جواب نمیده. دیگه هیچی جواب نمیده.
- آقای کسروی اون حکومتی که ایران به روحانیت شیعه بدهکار بود، دقیقا چند سال باید طول بکشه؟ احساس میکنم بدهیمون رو با سودش پرداخت کردیم، یه چیزی هم سر دادیم.
- از ناامید شدن بعد از امیدواری خستهام. اینه که هر شعله امیدی رو در دلم خاموش میکنم.
- میانسالی باید همین بیحسی و بیتفاوتی من باشه. هیچ امیدی به هیچ تغییری ندارم.
- هیچ تعطیلیی به من ربط نداره.
- عصر رو مرخصی گرفتم برم از هوای پاک تهران استفاده کنم. بعدش هم برم کافه، برم ژیکافه یا کافه نان سحر؟
- اینکه یکی از بزرگترین هنرمندان ایران از دست میره و حتی در ایران مزاری نخواهد داشت، واقعا تراژدی بزرگیه.
- من خیلی پیش اومده که خودم رو بابت مهاجرت نکردن سرزنش کردم، اگر یه دلیل باشه که برای ایران موندن خوشحال باشم، شاهد زن، زندگی، آزادی بودنه. امشب ترانه یادآوری کرد این حس رو.
- تراپیستم فرآیند اورتینک رو انقدر قشنگ برام توضیح داد که به همه شاگردهاش توی دانشگاه حسودی کردم.